سرانجام این وبلاگ خاموشی بود!
یاعلی...
۱- امروز امتحان پایان ترم اسمبلی دادم!
زیاد جالب نبود، اما من دیگه بهش فکر نمیکنم.
چون تو ازم خواستی گلی.
دیگه پکر نیستم.
امید وقتی از امتحان میگفت، بهش گفتم امید بی خیال،
من دیگه بهش فکر نمیکنم.
حتی به یاسین هم همین رو گفتم.
به تأثیر معجزه ی دعا های تو ایمان دارم..
بازم برام دعا کن عزیزم.
۲- یه یکی دو ساعتی هست که رسیدم خونه.
قراره ساعت ۶ میدون هفت تیر باشم تا با یاسین بریم پیش داداش رسول!
الان که باهاش حرف میزدم، بهم گفت: روزه ت باطله!
چون میرم دانشگاه و میام!
خلاصه من نمیدونم باید به ساز یاسین برقصم یا امید!![]()
راستش یه جورایی فکر میکنم خدا به آدم عقل داده که تدبر کنه!
واسه همین به مرجع تقلید و این برنامه ها تا حالا فکر نکردم!
مرجع من عقل منه!
از اونجائیکه روزه گرفتن رو دوست دارم، پس به نظرم فرقی نمیکنه قزوین باشم یا تهران!
خونه باشم یا دانشگاه..
پس من روزه م ر میگیرم.
۳- امروز دومین روز ماه رمضونه..
۴- چشم، حتماً گلی..
برم بیرون و بیام، واسه امشب فیلم دلشکسته رو میبینم، به اتفاق عطیه که من نمیدونم
چرا انقدر تحویلش میگیری و مامان و بقیه..
۵- هنوز نمازم رو نخوندم..
برم بخونم که حاضر بشم برم هفت تیر..
از اونورم احتمالاً نمایشگاه!![]()
۶- فکر کن!!!
من عما*مه بزارم!![]()
۷-
آلاله ی من، گل لاله ی من..
تو چرا نمیشنوی آه و ناله ی من؟!
مگه تو نمیبینی دل عاشق من؟!
پس چرا نمیشنوی آلاله ی من..
این آهنگه قشنگه، احتمالاً داشته باشمش، نمیدونم شنیدی یا نه؟
برات لینک میکنم.
تا امشب.
۸- یادم نره، من قول چند تا لینک دادم.
صدای مهران..
دیکشنری..
فیلم عروسی من و صادق (البته این آخری غیر قابل لینکه!)![]()
۹- دیدی گلی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
روزنامه ی ما رو هم تعطیل کردن!
منظورم اعت*ماد ملی بید!![]()
۱۰- این برنامه ی عو پورنگ رو داره پخش میکنه!
عطیه هم دارم میبینه!
یادش به خیر..
یادمه اولین سالی که این برنامه پخش میشد، من سال اول دبیرستان بودم!
البته نه اینکه من عمو پورنگ ببینم!
ولی چون با اولین روزای حضور این بنده خدا توی تلویزیون ما هم پا به پا رشد کردیم؛ واسه همین گفتم:
یادش به خیر!
البته خودمونیم، این پسره امیر محمد خیلی کارش درسته!![]()
ولی به شخصه عمو پورنگ رو خیلی قبولش دارم.
۱۱- راستی، امروز سر امتحان مراقبه داشت از جلسه بیرونم میکرد!
یه پسره جلوم بود، همون که اون روزی توی مترو بهم زنگ زد!
به خدا انقدر اعصابم رو خورد کرده بود که خدا میدونه.
خلاصه مراقبه دید که من دارم به این بنده خدا میرسونم!
گفت پاشو خودت بورو..
کلی خواهش و تمنا کردم تا گفت جات رو عوض کن..
خدا خیرش بده.
ولی این پسره خیلی نامرد بود!
دیدی دستی دستی داشت منو نابود میکرد!!!
حالا من ۲۰ بار براش جواب سوال ۱ رو خونده بودم!
هی میگفت دوباره بخون.
۱۲- گلی تو هم توکل به خدا کن.
ایشالله یه نمره ی خوب بهت میده عزیز دلم.
خدا بزرگه.
به قیافه ی استاده نمیخورد که بخواد اذیتت کنه.
یعنی جرئتش رو نداره، خودم مثل شیر اینجا وایسادم..![]()
واقعاً بگم که حتی من از بابت امتحان خودم هم دلم خیلی روشنه.
خدا بزرگه.
واسه هردومون.
پس: توکلت (توکلنا) الی الله...
۱۲+۱) راستی..
گلی این برنامه ی ماه عسل رو هم که جریانش رو برات SMS کردم.
خیلی این برنامه رو دوست دارم.
یادآور خیلی از خاطرات قشنگ و شیرین ماه رمضون سا 1386 بوده و هست برام.
دیشب مجری برنامه از ماه رمضون سال 86 میگفت.
از خاطرات و اتفاقات زیادی که طی اون برنامه و کلاً اون ماه رمضون واسه
خودش و خیلی از مردم افتاده بود.
راستش یه جورایی فکر کنم ماه رمضون سال 1386 یه هدیه از طرف خدا بود..
با افتخار و سعادت بگم بزرگرین هدیه ی رو خدا به خود من داد، اون هدیه دیدار سیمای پاکت بود..
موکداً تاکید میکنم: دوستت دارم..
( ![]()
) * ۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷۷
۱۴- امروز یکشنبه، ۱ مرداد ماه ۱۳۸۸، سومین روز ماه رمضون.
فعلاً...
۱- از اونجائيكه به شدت احساس ميكردم بايد اينجا بنويسم
با اجازه ت يه چند دقيقه اي بنويسم و برم دنبال درسم.
آخه الان توي آنتراكم!
بعد از خوندن و فهمیدن يه مبحث خيلي مسخره و البته ساده كه يكي دوساعتي وقتم رو گرفت!
۲- تولدت مبارك گلبانو..
امروز اولين روز ماه رمضون سال ۱۳۸۸ هست و طبق گفته ي تو،
سالروز تولد تو برحسب سال قمري.
ايشالله كه صد و پنجاه ساله بشي عزيز دلم.
خوشحالم که اولین نفر توی دنیام که بهت تولدت رو از این طرف تبریک میگم..![]()
۳- گلي يادش به خير.
ماه رمضون دو سال ژيش بود..
واقعاً خدا رو شكر..
شكر كه توفيق داد تا دومين ماه رمضون بعد از ديدارت رو تجربه كنم.
اما اين بار كمي متفاوت تر از سال هاي گذشته..
امسال در كنارم هستي عزيز دلم. (با كمال سعادت و افتخار البته براي من، براي تو رو نميدونم؟)
4- امروز امتحان داشتي، امتحان سيستم عامل!
اينو ميگم كه اگر بعداً خواستيم اين مطالب رو مرور كنيم، يادمون بياد چه روزي بوده!
ايشالله كه يه نمره ي خوف بهت ميده گلبانو..
تو خودت نمره ي بيستي..
تو مثل هيچكسي نيستي..![]()
5- منم فردا امتحان پايان ترم اسمبلي دارم.
ديگه الان دقيقاً يك دوره كامل خوندم، مونده يه بار ديگه از اول شروع به خوندن كنم.
كه اكثر مطالبش رو بلدم.
شكر خدا..
البته خوبي اين درس اينه كه بيشتر مطالبش حول بيت و 0 و 1 و اينا ميچرخه!
توكل به خدا.
برام دعا كن عزيزم.
6- يادآوري: چند روز پيش كه با ياسين رفتيم نمايشگاه، افتخار داشتم
پدر زمنمون رو ديدم..![]()
ولي باور كن سيمايي، بابا خيلي بد نگا كرد!
من به ياسين گفتم: ياسين بدبخت شديم، شناخت مارو!!![]()
7- آبجي مهلا چي كار كرد؟؟؟!
خيلي لطف داره، خواهر خوب منه.
ازش ممنونم.
گلي از جانب من حسابي از بابت لطفي كه به اين حقير دارن، تشكر كن..
8- پريروز بود..
كه ديدمت، روز پنجشنبه 29 مرداد ماه 1388..
آخرين روز دانشگاهمون توي ترم تابستوني.
روز خوب و به ياد موندني اي بود.
خيلي ..
شكر خدا.
از بابت فیلم ها ممنون و سپاس.
9- نتيجه گيري از آخرين ديدار:
از شوخي وسط حرف جدي خوشت نمياد.. (بدت مياد!)
هنوز از من هيچ شناختي پيدا نكردي..
گفتي حرفم رو بزنم، حتي به قيمت ناراحتي تو..
حرفام رو روي كاغذ بنويسم..
راستش، ميدوني گلي من موقع ديدن تو، اينجوريم:
من همه محو تماشاي نگاهت..!
واسه همينه كه حرفام رو از ياد ميبرم!
10- راستي، فردا تو ام امتحان داري..
امتحان آز پايگاه داده..
11- پنجشنبه فوتبال نرفتيم.
گويا ميلاد ديروز كنكور داشته!
كنكور پيام نور.
ميلاد همون پسر عمه م بيد كه از سربازي معاف ميشه!![]()
منم معافي ميخوام!![]()
12- راستي، پنجشنبه بعد از ديدار تو، ياسين رو ديدم.
بعد رفتيم پيش داداش رسول..
ميگفت كه رسول همين امروز صبح باهاش تماس داشته!
يعني روز پنجشنبه..
ميگفت الان داره توي نيروي انتظامي خدت ميكنه توي پيرانشهر..!
بدترين نقطه ي ايران (بنا به گفته ي رسول، كه هميشه با اظطراب
خاصي ازش صحبت ميكرد و آرزو داشت كه براي خدمت مجبور به
ترك ديار و رفتن به اون خطه ي ايران نباشه!)
12+1) خيلي سخت و خسته كننده س!
روزه گرفتن رو ميگم!
توي اين تابستوني...!
ولي خيالي نيست، دوستش دارم.
خيلي..![]()
14- چند روزه ننوشتم؟؟؟؟؟؟!
خيلي وقت بود!
معذرت..
15- دوست دارم فردا ببينمت گلي..
ايشالله كه بازم بشه.
توي نمايشگاه يا توي مسير برگشت فرقي نداره..
توكل به خدا..
ولي باور كن تابلو بازي درنميارم!
قول ميدم..!
تورو خدا بزار منم بيام نمايشگاااااااااااااه!!!
ميدونم الان توي دلت داري ميگي:![]()
![]()
16- طنابي كه پاره شده، اگر گره بخوره محكم تر ميشه..
خيلي جالب و قشنگ بود.
دم داداش گرم..!![]()
17- ايشالله خدا هميشه بهت سلامتي و شادكامي بده عزيز دلم.
در رابطه با اون سرم نامردي ميگم كه جرئت كرده بهت وصل شده!
ايشالله آخرين سرم عمرت بوده باشه.
* 7777777777777777777777777777777777
18- راستي كامپيوتر درست شد، باور كن جزوه ي اسمبلي كه بهت گفتم، خيلي كمكم كرد..
خيـــــــــلي..
19- امروز 31 مرداد ماه 1388، اولين روز ماه رمضون سال 1388..
فعلاً..